وقایع زندگی یک زن تنها

ژوئن 1st, 2012 § 3 دیدگاه

روز چهارشنبه  با اقایی که دانشجوی فوق لیسانس است و کارهای برقی و تاسیساتی را انجام میده تا ساعت 9 شب کولرها را اساسی سرویس کرد . یعنی تا فن کولر ها را باز کرد تمیز کرد دوباره بست. و پمپ اب و شلنگ اب ونو گذاشتیم. کانال ها را باز کردیم. وجارو گرد گیری و نظافت هم شد . به فصل تابستان خوش امد گفتیم.
امروز صبح همسایه امده میگه شما کولر را روشن کردین. میگم بلی.
میگه سرویس نکرده؟ میگم نه من اوردم کسی را سرویس کرد وکولر را .
گفت من ابش را وصل کردم. اب بهش وصل نبود. گفتم نمیشه ما امتحان کردیم پمپ اب را هم عوض کردیم گفت صدا میده شما پایین هستین نمیشنوین.
بیایین پشت بوم من نشانتان بدم. وبراتون روغن کاری کنم.
گفتم من هزینه کردم برای سرویس کولر وباید سرویس کار پاسخگو باشه به هرحال.
گفت شما بیا رو پشت بون کولر تون را به من نشان بده.
گفتم ببخشین من از اسانسور و پشت بوم میترسم. زنگ میزنم سرویس کار بیاد.
زنگ زدم سرویس کار داره میاد. راستش ترسیدم کولر را دست کاری کرده باشه بیفتیم تو درد سر.
سوال اگر من با مردی زندگی میکردم . باز این مزاحمت ها فراهم میشد.؟

زن یک ادم سر به هوا

مه 31st, 2012 § ۱ دیدگاه

این خانمی که هفتگی تو کار های خونه به من کمک میکنه. سر به هواست.
ادرس یاد نمیگیره. و گم میشه.
یکی از فوبی هاش هم اینه که فکر میکنه با مرد که تنها بمونه حتما کار به جاهای باریک میرسه. سنی هم ازش گذشته ها.
مثلا از تنها ماندن با هر مردی میترسه خواه از پسرش هم کوچکتر باشه خواه هم سن بابابزرگش باشه.
یک روز قرار بود برای ما وسیله ای بیارن که توی خانه باید جمع میشد. شما فک کن کمد.
دوتا اقا امده بودند برای نصب .
بعد که رفتن به من گفت اینها میان اینجا و تو تنهایی خوبه نمیترسی.
بنده خدا نمیدونه من اینقدر تلخم که کسی جرات نمیکنه بهم نزدیک شه.
مادر بزرگم تو گوشم کرده اگر زنی نخواهد از توی سرباز خانه هم سالم بیرون میاید.
نمیدانم حرف مادر بزرگم چقدر درسته.
ادم ها ادم را محک میزنند. اما خوب ادم روانی هم هست.
در حالت عادی دلیل تجاوز معمولا غریضه جن..سی نیست.
یک زن یک عمر این ترس را با خودش حمل میکند. ترس از تعدی.
زن باید باشی تا بفهمی …
این ترس چگونه در جای جای زندگی تکرار میشود.
زنهای ما از زن بودن خودشان هم میترسند.
از حس ها و نیاز های سرکوب شده شان. از میلشان. میترسند که نکند نا گاه ان میل خفته ناخود اگاه خودی نشان دهد. از خود بی خود شوند وتن به گناه بدهند.
زنهای سرزمین من اعتماد به نفس لازم دارند.

مفهوم کلیدی جمله مادر بزرگم   توانایی زن را در کنترل اوضاع بود.

 

زن یعنی شیب تند به سمت دوزخ !

مه 28th, 2012 § ۱ دیدگاه

» دیروز وحشت کردم. از جامعه وحشت کردم. از جو ضد زنی که در لایه های جامعه شکل گرفته و رشد کرده. و متاسفانه قشر تحصیل کرده و امروزی هم تحت تاثیر ان هستند،

وحشت کردم. جامعه مجازی ما هم زن ستیز شده.

این رفتار زن ستیزی ریشه در تاریخ ما ندارد.

ومتاسفانه سیر قهقرایی فرهنگ جامعه ما را نشان میدهد. در روزگاری که همه چیز به جلو میرود به عقب برگشتن نابودی را در بر دارد. نابودی ما با بمب و جنگ حاصل نمیشود. نابودی فرهنگی بزرگترین مصیبت برای ما ست. فرهنگ ما سست میشود زیرا شکافی عظیم بین زن و مرد در جامعه رخ داده.این شکاف اگر ترک هم بود باز خطر ناک بود.

در تاریخ زنان ایرانی حتی اگر حرم نشین هم بودند دشمن نبودند. انسان بودند ،کالا نبودند. قدر داشتند. عمیقا مورد احترام بودند.جامعه بر ضدشان نبود.

مطلب انتقادی که دیروز در مورد دختران نوشتم . مورد استقبال قرارگرفت. سابقه من را که دارید این اولین مطلب انتقادی در مورد رفتار های زنان در جامعه بود. نوعا رفتار های مردانه را زیر ذربین میبردم. نمیخواهم به این شکاف دامن بزنم. زیرا معنی این شکاف را میفهمم.

معنی این شکاف در بالا رفتن امار طلاق مستتر است.

معنی این شکاف در نسل فرزندان طلاق نمایان میشود.

معنی این شکاف ادم های تنها و بی خانواده هستند.

معنی این شکاف اعتیاد است.

بازتاب این شکاف در رواج فحش های ناموسی در خیابان است.

مروج این شکاف تابلو های ریز ودرشت مبلغ حجاب است.

مروج این شکاف مینی بوس های فصلی گشت ارشاد است . یادم نبود مدلش بالارفته تبدیل به ون شده.

کسی که سیاست انگلیسی اختلاف بنداز و حکومت کن را باب کرده خوب میدانسته ضربه های نابود کننده را به کجای یک ملت باید وارد کرد تا قدرتمندانه تا نسلها بعدی بتوان با استعمار از ان سرز مین بهره برد.

انرژی عاملی است که بیگانگان را وا میدارد کمر همت به نابودی ما ببیندند. دشمن فرضی ما که از دو قرن اخیر درکنارمان هست و باعث میشود تا فرهنگمان رو به نابودی برود. نفت نام دارد.

اما تغییر نام میدهد.

گاهی میشود جهان خوار گاهی میشود استعمار گر گاهی میشود غرب گاهی میشود شرق . ولی نیزه های تنفر جامعه را همیشه به سوی زن پرتاب میکند. شکاف میسازد تا برقرار باشد.

زنها ،عامل باروری و بقای جامعه برای رهایی از این دام هوششان به کار میافتد و ناچار به استفاده از ترفند های مختلف هستند.

همیشه زنها از بهره هوشی خوبی بهره مند بوده اند.

و از انجا که مرتب امکاناتشان محدودتر میشود چون قانون این است که یک نیمه از جامعه را سرکوب کن تا بر نیمه دیگر تسلط یابی . این ترفند های زنانه را در جراحی های زیبایی ، ارایش های رنگارنگ، و……. میتوان مشاهده کرد .

همان معایبی که زنهای هم وطنم در سراسر دنیا به خاطر ان مورد تمسخر قرار میگیرند.

مثل مصرف سرانه لوازم ارایش. زنی که جامعه محدودیت پوشاک را به او تحمیل کرده چه باید بکند.

یکی از قوانین حقوق بشر ازادی نوع لباس است.

و در نهایت این زن ستیزی مشکلاتی را میسازد که مرد ها باید تاوان ان را بدهند. و خود را ذلیل و خوار بشمارند.

این میشود که این نسل قربانی زن ستیزی اسیر مهریه های نجومی میشود و مرد هایش زندان را تجربه میکنند. و تمام عمر بدهکار میشوند.

یادمان نرود پیامبر اسلام به زن و عطر علاقمند بود. زنها را دوست داشته باشیم. به فطرت های خود برگردید. میل به عشق زن جرم نیست. طبیعت و سرشت انسانی است.

دختر ها و رفتار های برابر

مه 27th, 2012 § 2 دیدگاه

از روزگاری که دختر ها مینشستن توی خانه برای شوهر کردن دونسلی میشه که گذشته. اما باز به ندرت از این دسته از دختران پیدا میش. البته ورژنشون فرق میکنه. این هم اپدیت شده و مثل سابق نیست. یکی از این نوادر یکی از دوستهای ته تغاری ماست.

دختر زیبایی است البته اگر بپسندی. بور و چشم سبز اورژینال.

تنها کار مهمی که داره اینه که از عمل اپاندیسش صحبت کنه. یا از بیماری های طاق و جفتش. لباس بپوشه ارا بیرا کنه بره خونه بی افش بعد به اون پیله کنه بیا با بابای من صحبت کن. بعد دعوا کنند قهر کنند. در این مدت با یک پسر دیگه دیت بگذاره. تا دوست قبلیش دوباره اشتی کنه.

یک دوست دیگشون باز حالا این خودشو جمع میکنه دانشگاه میره. جای شکرش باقیه. میگه پسره بهم گفته دوماه میخوام برای امتحان بخونم بعد دوماه دوستیمون را ادامه میدیم. میگه عاشقشم اخه خیلی ازش خوشم میاد. نمیتونم تحمل کنم.

میگم خوب شاید زنگ بزنه. تو دو ماه را صبر کن . ببین چی میشه. میگه اخه میترسم منو یادش بره. میگم یادش نمیره نترس. پسر ها احساساتی هستند. ومن هنوز خوشبین!

میگه تا دوماه دیگه من چند بار دیگه عاشق میشم.!!!

باز این بهتره.

متاسف میشم که نسل ما دختر هایی این مدلی تربیت کرده باشه. همون کلثوم خانمهای قدیم. مخصوصا اون اولی..

زنانی که دوست دارند زیر دست باشند. هیچ کس نمیتواند کمکشان کند. یا حقی برایشان احیا کند.

دختر های امروزی به جاست که یاد بگیرندکه بهتر فکر کنند. آزادی ،بی حجاب بودن لخت گشتن نیست.

مفهوم ازادی برای زن به این معنی است که خود را موجودی مستقل تصور کند. نه یک موجود انگلی که از پدر به شوهر بچسبد و ناله کند که برایش تعیین تکلیف میکنند. دختر امروز باید فعال باشد. یاد بگیرد از استعداد های فطری اش به نحو احسن استفاده کند حتی اگر ان استعداد اشپزی باشد. یاد بگیرد به هویت خودش احترام بگذارد. و هویت خودش را بشناسد. با پسر ها معاشرت مطلوب و مساوی داشته باشد. با نگاهی برابر.

یعنی کافی شاپ رفت زنانه دست مبارک را در کیف بکند . هدیه بدهد . هدیه بگیرد. لذت ببرد لذت ببخشد. واقعا دوره ای که دختر ها به خود به چشم گوشت قربانی نگاه کنند سر امده. برابر رفتار کنیم. یاد بگیریم که ما «شی» نیستم. انسان هستیم. کسی مالک ما نیست. ما هم مالک کسی نیستم.

یاد بگیریم منطقی به روابطمان نگاه کنیم.

تا وقتی مهریه معیار ارزش ماست. تا وقتی می خواهیم هرجور شده از مردی بلی ازدواج بگیریم و مسئولیت زندگی خودمان را از پدر منتقل کنیم به شوهر. حرف از برابری وازادی زدن بیهوده است.خرف از سنتهای دست و پاپیر برای زنان زدن بیهوده است.

. برابر رفتار کنیم. توقع برابری هم داشته باشیم. یک بوم و دو هوا هم نباشیم. واین به فرهنگ سازی نیاز دارد.

در راستای تولیدات داخلی.

مه 21st, 2012 دیدگاه‌ها خاموش

بیدار شدم یک کم جمع اوری کردم. سوار شدم برم کارگاه سه ساعت تو ترافیک بودم. نیم ساعت نشستم خنک شدم نیم ساعت کار کردم وقت تمام شد برگشتم سه ساعت تو ترافیک بودم .هشت شب رسیدم خانه.
به خودم به عنوان یک تولید کننده افتخار میکنم.

لذت دروغ گویی

مه 19th, 2012 دیدگاه‌ها خاموش

به این باور رسیده ام دروغ گویی عملی لذت بخش است. برای همین هم گفته شده دروغ گو دشمن خداست و دروغ گفتن بد است. !!
باور داشتن مردم و نداشتن پیش فرض اینکه همه دوست دارند سر کارت بگذارند و راست میگویند و صادق هستند حد اقل در مرز بوم من از بد ترین اعمال محسوب میشود.
سرزمین من سرز مین وارانه ها شده. اینکه از قبل اینجوری بوده ویا این بلا در دوره زیستن من سرش امده چون در طول تاریخ زنده نبوده ام را نمیدانم. دقیقا از کی این معیار واژگون شد ریخت زمین خدا میداند. از زمان اسلام پیش از ان بعد از ان . اسلام را از این جهت اوردم که خوانده ایم که تاریح ایران به دو فصل مهم تقسیم میشود قبل از اسلام وبعد از ان. وگرنه ممکن است که این وارونگی مفاهیم از زمان حمله اسکندر انجام شده باشد. اصالا تقصیر یونانی هاست . انها به ما یاد دادند. شاید هم از زمان حمله مغول وحکومت ترکان سلجوقی. از انها یاد گرفتیم. شاید هم از زمان اشرف افغان . این دروغگویی میراث انها نیست؟ شاید مال زمانی جلوتر است . مثلا از زمان رخنه سیاست انگلیس در بین مردم پاک نژاد اریا تبار ایرانی.
به هر حال داغ کردن امروز من داستان دارد.
اول صبح ساعت نه ونیم زنگ در خانه را زدند. برای من بد صبح نه ونیم اول صبح است. دقیقا یک جایی بودم که اسمش روش است. دستشویی .
مستراح مشغول برنامه ریزی هفتگی . اصولا من از ان دسته ادم هایی هستم که تصمیم مهمترین برنامه هاشون را روی فضولاتشون اتخاذ میکنند.

یک دسته دیگر به حساب کتابهاشون وقت عبادت وسر نماز میرسند . که انها از امرزیدگانند ونه ما که روی عن برنامه ریزی میکنیم.
به هر حال. از انجا که من صبح ها برای دستشویی رفتن لباس رسمی نمی پوشم و با لباس بی ناموسی در دستشویی کارت میزنم. نصف ونیمه رها کردم و رفتم سراغ ایفون. همسایه محترم بود. گفت که دویست و شش مال شماست گفتم کدوم دویست وشیش. گفت ابیه. گفتم بلی . گفت تشریف باورید من زدم به ماشین شما. تشریف بیارید پایین حل وفصل کنیم.
این نازنین خانم کولی تقه بهش وارد شه حتی موج روشن شدن موتور خانه همسایه باشه جیغ و داد دزد گیرش محله را بر میداره. میگم  من نفهمم برای همین. اول اینکه اگر کسی به ماشینت بزنه فرار میکنه و تا مدتها افتابی نمیشه چه برسه داوطلب شه وکوپن بیمه نامه اش را بهت تقدیم کنه. عمرا ایرانی جماعت اینقدر پپه باشه که بزنه به ماشینت داوطلب بشه خسارت بده.

ایرانی هازرنگند و رند » اون کارگر هایی شهرداری که تراول چک به صاحبش بر میگردانند و نه سر عائله دارند باور کنید ایرانی نیستند. افغانی هستند. ایرانی ها انهایی هستند که توی کوچه
خفتت میکنند و انعام میخواهند برای انجام دادن وظیفه شون که به خاطرش حقوق میگیرند. باور کنید. »
هم وطن کار درست ایرانی هرگز زیر بار خسارتی که به دیگری وارد کرده نمیره. چون تو مقصر بوده ای حتی اگر کنار خیابان پارک کرده باشی.

دوزاری من کجه. یک ان باید حضور ذهن میداشتم وتمام این برسی هارا میکردم و در پیدا کردن شلوار و پوشیدن بلوز و به تن کردن مانتو وروسری و پوشیدن کفش و دویدن در پله ها فکر میکردم همسایه سر کارم گذاشته نه اینکه فکر هزینه صافکاری و معطلی و بی ماشینی و بد قولی تعمییر کار و صافکار باشم. باید میگفتم به تخمت که زدی داداش. فدای یک تار موی رنگ کرده ات. پایین امدن لازم نداره. تو سرور مایی . اقای ماییی . ین حرفها چیه.!! زدی که زدی مهم نیست.
رفتم دم در اقا سوار ماشین شاسی بلند و مدل بالاش شده. با اهن تلپ پیاده شده که خانم شما ماشینت را 5 سانت باید بیشتر به دیوار می چسباندی که توی کوچه 24 متری من نتوانستم فرمان درست درمان بگیرم و دست ودلم برای ماشینم لرزید گفتم موهامو که رنگ کردم  موی سفید ندارم که بخواهم ازش خجالت بکشم و اول هفته ای اول صبحی دروغ نگم وحالی را که دیگران از من گرفته اند را من از تونگیرم.
خلاصه اقا از ماشین پیاده شدند و باب ارشاد کردن من و فحش و فضاحت پیچیده شده درون صدای نرم و لبخند را بارم کنند که ایشان مالک کوچه هستند و اینجا نباید پارک کرد و جای دیگر باید پارک کرد. من اعتقاد دارم سر بریدن سر بریدن است چه با پنبه و چه با گیو تین.

نتیجه عمل یکی است
عصبانی شدم . به خاطر اینکه سر کار رفته بودم . از دست خودم عصبانی شدم که اینقدر زود باورم. اکار یک جهان دیگه زندگی میکنم.

ادم پیچاندن مطلب درون لبخند وکلمات نیستم . اصل مطلب را پوسکنده بیان میکنم.
گفتم اقا شما من را مجبور کرده اید لباس بپوشم بیام پایین که این مطلب را بگید خوب ازپشت ایفون میگفتید. واقعا هول را انداختید توی دل من برای 5 سانت . تازه من چند سال است که همسایه شما هستم بار اول است اینجا پارک کرده ام. در حالی که یک نیسان چندین ماه در همین جا دوبله پارک میکرد.
گفت به نیسان هم گفتم. گفتم دیگر چنین کاری را با کسی نکنید وقت من را هم نگیرین شما که برای من جای پارک تعیین میکنید تا دو روز پیش نخاله بناییتون همین جا ولو بود. واقعا مظلوم گیر اوردین. چرا بعد چون ماشینتون مدل بالاست این حق را به خودتون میدین.
و دوتا توپ دیگه هم توی زمینش شوت کردم به هر حال من هم از این مردمم. اگر بخواهند زنگ در خانه را بزنند و من را وادار به عذر خواهی از خودشان بکنند وتوقع داشته باشند هر اراجیفی را بپذیرم نیستم ان ادم. من هم زنی هستم که توی همین مملکت زرنگ اباد مرد سالار سالها زندگی کرده ام وبه تنهایی از پس مشکلاتم بر امده ام.
اما دیگه خسته شدم اصلا ممکنه بزنه به سرم برای اینکه از پس این مرد های مرد سالار ضعیف کش وخود مرکز دنیا بین بر بیام یکی مثل خودشون را به جانشون بندازم . چرا که اگر ایشون اگر اطمینان نداشتند که با مردی طرف نمیشوند هرگز جسارت زنگ در همسایه زدن را به خودشان نمیدادند.

ممکنه بزنه به سرم وشوهر کنم. اونم یک شوهر لات و درشت اندام قلدر و بد دهن که از پس همه این ادمها بر بیاد.

از پس ادم هایی که باید یک شهر تک نفره داشته باشند وهمه به یک ترتیبی مزاحمشون هستند.

من کجام؟

شما هم‌اکنون در حال مرور ورودی‌های برچسب‌خورده با زن در naghshi هستید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.